هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

255

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

گرفت و كشته شد ، سپس جعفر گرفت و كشته شد ، سپس ابن رواحه آن را گرفت و پس از ترديدى به پيكار پرداخت و كشته شد . ( 1 ) در كتاب‌هاى سيره آمده است كه پيامبر ( ص ) بر اسماء دختر عميس همسر جعفر وارد شد و به او فرمود : پسران جعفر كجا هستند ؟ او آنان را آورد . آنها سه پسر بنامهاى عبد الله و عون و محمد بودند . پيامبر آنها را در دامان خود نشاند و آنچنان كه بر سر يتيمان دست مىكشند بر سر آنان دست كشيد . سپس چشمانش پر از اشك شد و گريست . همسر جعفر گفت : اى رسول خدا بر سر آنان همچون يتيمان دست مىكشى ، آيا از جعفر و همراهانش خبرى يافته‌اى ؟ پيامبر از عقل او تعجب كرد و به او فرمود : اى اسماء آيا نمىدانى جعفر شهيد شد ؟ اسماء گريست . پيامبر فرمود : گريه نكن زيرا خداوند به من خبر داد كه او در بهشت دو بال از ياقوت سرخ دارد كه با آنها همراه فرشتگان پرواز كند . اسماء به پيامبر عرض كرد : اى رسول خدا كاش مردم را گرد مىآوردى و آنان را از فضيلت جعفر آگاه مىساختى . پيامبر ( ص ) برخاست و بر منبر رفت و در حالى كه اندوه در چهره‌اش آشكار بود از جعفر و فضيلت او سخن گفت . سپس به خانهء خود رفت و به همسرانش فرمود : براى فرزندان جعفر خوراكى آماده كنيد و به خانهء فاطمه ( س ) رفت . فاطمه ( س ) براى جعفر زارى مىكرد . پيامبر فرمود گريه كنندگان بايستى براى جعفر بگريند . ( 2 ) در كتابهاى سيره و تاريخ آمده است كه چون عبد الله بن رواحه كشته شد ، مسلمانان پا به فرار گذاردند . ثابت بن اقرم پرچم را برداشت و فريادكنان انصار را فراخواند . گروهى از انصار به سوى او بازگشتند . وى به خالد بن وليد گفت : اى ابو سليمان پرچم را بگير . خالد آن را گرفت و با همراهانش به سپاه روم حمله برد . مشركان نيز به وى حمله آوردند تا آنكه گروه بسيارى از آنان را فرارى داد ، آنگاه مسلمانان را به كنار كشيد و عقب‌نشينى كرده بازگشتند . واقدى افزوده است : روايت شده كه خالد مردم را پايدار ساخت و نگريخت ولى درست اين است كه او گريخت .